تبليغاتX
لی لی جانسون

لی لی جانسون

+ نوشته شده در  Tue 28 Jul 2009ساعت 2:6 PM  توسط لی لی  | 

خاطرات عزرائیل

درود

این قدر هیچ اتفاقی نیافتاد برام که مجبور شدم خاطرات عزرائیل رو براتون تعریف کنم

یک روز عزرائیل رو دیدم که داشت در مورد آخرین جملات کسانی که مرده اند صحبت می کرد

منم تصمیم گرفتم واستون بنویسم

خوب بخونید که بدونید این انسانها چگونه رفتند

 

 

اولش واسه من خنده دار بود  اما وسطهاش که رسیدم یه جوری شدم!!!
نظر شما چیه؟؟؟؟

 

 

آخرین کلمات به نقل از حضرت عزرائیل

 

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…

آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…

آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…

آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…

آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.

آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…

آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…

آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…

آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…

آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…

آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…

آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…

آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…

آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟

آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

+ نوشته شده در  Thu 2 Jul 2009ساعت 5:46 PM  توسط لی لی  | 

عید شما چطوره؟ حال شما مبارک!

 

عید هم تموم شد!!

تا لنگ ظهر خوابیدن، ولچرخی تو شهر!! و همه چیزایی خوبش!

 

بگذریم ...

یه سوال خوب ازتون به پرسم؟

 شما از کجا می فهمید عید تون خوب بوده یا نه؟

خب اصولا من از اونجا می فهمم خوب بوده که...

 

تا ساعت ۱ ظهر بخوابم!

کارای دانشگاه رو انجام ندم

چند تا اجرای زنده از مروارید لیان دیدم!

رفتن کنار دریا و به کلی آدم کچل و مچل و خول و چل ، خوش تیپ و بد تیپ  از ته دل خندیدن

یه مشت مسافر شبیه موش آب کشیده دیدن!!

ندیدن جومونگ مثل بقیه ی ملت بیکار ( انصافا این چرت و پرتا  چیه نگاه می کنین!؟؟؟)

و....

مهم تر از همه ۳ کیلو اضافه وزن  ( آخه مگه تو عید میشه جلو شکمو گرفت؟)

 

این عید من بود!!!!!!!!!!!!!

 

 عید شما چطور بود؟

 

 

امیدوارم سال تون خیلی خوب باشه

البته این هوای عالی  با اون بارونهای بی نظیر عید..... فعلا که سال خوبیه . این شالله بهتر هم بشه!

   

                             عید شما مبارک

 

مثل هر سال از تمام دوستان (اینترنتی ، غیر اینترنتی، بیکار، با کار، همه جوره مخلصیم)

 ، خانواده، آشنایان، همه و همه

تشکر و قدر دانی می کنم که این سال که گذشت همراهم بودین

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 5 Apr 2009ساعت 1:13 PM  توسط لی لی  | 

تعطیلات! سفر! بی کاری!

سلام سلام صدتا سلام..

 

این ترم تصمیم گرفتم دانشگاه نرم

تا دو هفته پیش که تشکیل نمی شد به دلایل مختلف یه روز استاد نبود یه روز دانشجو روز بعدشم که هوا خوب نبود هفته ی پیشم که رفتم مسافرت

همون قضیه ی قیف و قیره (اگه نمیدونید بگید توضیح می دم!)

این هفته هم که اوصولا بابت عید و پیشواز عید تعطیل

بعد از عید هم پسواز  عیده!!!

آخه انصاف بدین نرفتنش سنگین تر نیست؟؟؟؟

خلاصه اینجا همیشه تعطیله!!!!!!!!!!!برو حالشو ببر!!

به هر حال از این بگذریم ...

همه که خبر دارن بنده رفتم مسافرت بعد از عمری

خوب بود، خوش گذشت، جای شما هم خالی بود ( این برچسب های کیبرد هم همش در اومده رو عصابم می گرده!!)

ساعت ۱۱ شب پنجشنبه اتوبوس راه افتاد صبح حدود ۵ رسیدیم فرودگاه

من که تا حالا سوار هواپیما نشده بودم (مسخره نکنید دیگه)

فرض کنید اولین بارتون باشه بعد سوار فُکِر* بشید!

از شیراز تا کیش با هواپیما رفتیم  فقط حدود  ۴۰ دقیقه طول کشید!

اینم یه چندتا عکس هوایی!

1 / 2 / از این عکس خوشم میاد(چون کل جزیره توی پنجره هواپیماس!)

خلاصه رفتیم هتل و بقیه قضایا...

خیلی جالب بود که حال و هوای اونجا مثل دبی میمونه! ولی با این تفاوت که خیلی خلوتِ بود و به آدم یه آرامش خاص می داد!

ماشیناشونم که همه خارجی بود آدم حال می کرد...

این هم همون کشتی معروف یونانی ها!

برای برگشت هم با کشتی اومدیم کشتی که چه عرض کنم اونم مثل هواپیما نیم وجب بود.

ولی خوب و راحت بود! اونم تا بندر آفتاب ۴۰ دقیقه بیشتر نبود!

عکسهایی تا بندر آفتاب توی دریا...

 1 /2 /3 /4 /5 /6 /7

از اونجا هم با اتوبوس تا بوشهر اومدیم ساعت ۸ شب دوشنبه رسیدیم خونه.

عکس های توی راه بوشهر

1 /2 /3 /4 /5 /6 / این عکس هم هنریه!!

فرداش به خاطر اینکه درسامو انجام نداده بودم نرفتم سر کلاس!

و روز ۴شنبه هم آخرین روزی بود که توی این سال می رفتم دانشگاه!!!!

 

راستی دیشب (شنبه) یه جشنواره بود رفتیم که گروه مروارید لیان هم اونجا بودن!

کلی خوش گذشت...

توی این عکس دو نفر از اعضای گروه نیفتاده!

آقای محسن شریفیان

بازم جاتون خالی

 

 * راستی بعضی از عکس ها بالانس نیستن، ببخشید دست من نبود بابت تکون های هواپیما و کشتی بود.

 

دیگه سرتون درد نیارم.

امیدوارم خوب و خوشو سلامت باشید.

عیدتون هم پیشاپیش مبارک

با آروزی سالی خوب برای همه ی شما دوستان عزیز

 

+ نوشته شده در  Sun 15 Mar 2009ساعت 10:27 PM  توسط لی لی  | 

ها!!؟؟؟

سلام!!

دوستای خوب مرسی از لطف همه

مثل همیشه کلی نوشتم پرید!!

دلمون خوش میان ترم و این چیزا  داریم

امروز(۲۹ بهمن) که تحویل پروژه داشتیم باید فردا(۳۰ بهمن) بریم سر کلاس!!

حال می کنید!!!

مسافرت و گشت و گذار هم که باید بزاریم برا اون دنیا!!

انتخاب واحد هم که فاجعه است از بس با هم نمی خونن ساعتش!!

خوب دیگه ناراحتتون نمی کنم!!!

بهتر از خوشی های زندگی بگم (یکی نیس بگه مگه خوشی هم داره!! )

البته اون گوشه موشه ها بگردیم شاید یه چیزایی پیدا بشه!!

به خاطر اینکه طی چند سال گذشته نرفتیم مسافرت قراره اگه بشه یه چند روز دیگه بریم کیش!!

(الان ترانه کیش از سپیده رو بخونید دلتون وا شه)

بگذریم....

از اول مهر التماس ماما بابا می کردم پاشیم بریم دبی!!

بعد که دیدم کاری نمی کنن منم دیگه چیزی نگفتم!!

ولی الان کلی پشیمونم! آخه یه عزیزی دعوتم کرده...!!!!

فردای اون روز که گفت، من رفتم دنبال بلیت برا یک روز بعد گیرم اومد گفتن همه پره جا نیست!!!

اینم از زندگی بدون شانس ما!!!!

 

راستی چند روز پیش  رفتیم بیرون!

جای قشنگی بود!!

 

 یه چندتا عکس گرفتم!

یکیش ، دومیش ، سومیش ، اینم یدونه دیگه!! ، برو بعدی دیگه تمومه! ، آخیش،! اینم آخریش!!!

البته همه رو نمی گذارم ممکنه زیادیتون بشه!!!

 

 

این هم یه چندتا جمله از بزرگان که پسته این بنده حقیر بی فایده نباشه!!!

شکسپیر

از دست دادنِ امیدی پوچ و آرزویی محال خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است.

جوانی جرعه ای است فرح انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته می‌شود.

آنچه را داریم و از آن لذت می‌بریم چندان که باید ارزش نمی‌نهیم و قدر آن را نمی‌شناسیم و چون از دست برود به ارزش آن پی می‌بریم، در این هنگام است که به این حقیقت متوجه می‌شویم تا مالک چیزی هستیم از مالکیت خود بی خبریم.

 افلاطون

لذتی که از علم حاصل می‌شود بی آلایش است.

در جهان یگانه مایه ی نیک بختی انسان محبت است.

چون کامیابی رو کند، همه خوبند و چون ناکامی سررسد، همه بد.

(بتی شاین)
یک لحظه تفکر، گاه می‌تواند یک زندگی را نجات دهد.
 
(بنیامین دیزرائیلی)
آنچه به ندرت پیش‌بینی می‌کنیم، اتفاق می‌افتد، آنچه انتظارش را نداریم، روی می‌دهد.
 
(جورج برنارد شاو)
بر جوان که هیچ چیز را نمی‌بخشد، همه چیز را می‌بخشند، بر پیر که همه چیز را می‌بخشد، هیچ چیز را نمی‌بخشند.
 
 

 خوب اینشالله خوشتون اومده باشه

امیدوارم خوب و خوشو موفق باشید!

و امیدٍ ماهواره ی امید رو نا امید نکنید 

+ نوشته شده در  Wed 18 Feb 2009ساعت 0:23 AM  توسط لی لی  |