تبليغاتX
لی لی جانسون


لی لی جانسون

روانشناسی رنگ ها را بدانيم

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:

قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.
اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.
قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.
دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.

صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.

سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.

فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.

سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است

Thu 21 Dec 2006 .... 10:35 AM ...... لی لی ..... | |

      

When I think of you...

Even the dried flowers become....

....more fragrant ??

Even the wild storm become.....

……tiny pat on me??

When I dream of you .........

The sharpen stones on my ways...

.....become shining sands..

The broken pieces of my mind...

.....become glittering stars....

The tiny hut of mine become......

......glazing shrines...


When I touch you......

The shining dimples in your cheek

.....become golden clues...

The greedy rosy lips become

......shivering peg of wines...

And I can't!!!, I can't tell you more

...... and more, I want to keep....

Those very close to my mind...



Thu 21 Dec 2006 .... 10:25 AM ...... لی لی ..... | |

بخش دوازدهم از کتاب فراسوی زنجیرهای پندار اثر اریک فروم (ERICK FROMM)

 

باورنامه

باور دارم که انسان محصول تکامل طبیعی است و پاره ای از طبیعت است، با این همه از طبیعت فرا می رود و به خرد وخود آگاهی می رسد.

باور دارم که جوهر انسان تبیین پذیر و دست یافتی است، با این همه غرض از جوهر، عنصر ثابت در صیرورت تاریخی انسان نیست، بلکه برآیندی است ازتضادی ماهوی که خود انگیزه ی برونشد از این تضاد است . در برابر این تضاد، انسان بی طرف و منفعل بماند، و از آنجا که انسان است مخاطب این پرسش است که چگونه می توان به این شقاق غلبه کرد تا به یگانگی با دیگران و طبیعت رسید. او در هر لحظه از زندگی اش، باید به این پرسش پاسخ گوید، نه صرفاً - وبدواً در قالب اتدیشه و کلام،بلکه ازجنس شیوه ی هستی و فعالیتش.

باور دارم که شماری پاسخ محدود اما تعیین پذیر به مسئله وجود، داده شده که تاریخ دین وفلسفه گواه آن است ، با این حال این پاسخ ها اساساً در دو مقوله می گنجند: در مقوله ی نخست انسان می کوشد با بازگشت به گذشته به شکلی از موجودیت پیش انسانی دست یابد و در این راه به ناچار خصایص ویژه ی  خود یعنی خرد وعشق  را وا می نهد؛ در مقوله ی دوم، غایت انسان تکامل تام  نیروهای انسانی است ، تا مگر به هماهنگی نوینی با دیگران برسد.

باور دارم که پاسخ نخست محکوم به شکست است و فرجامی جزء مرگ و ویرانی و رنج نخواهد داشت. ممکن نیست تکامل تام انسان و تعادل و اقتدار او را به همراه داشته باشد. پاسخ دوم ، نیازمند امحای آزمندی و خود مداری است ، نیازمند نظم ، اراده و احترام به راهگشایان است. بی تردید پاسخ دشواری است  اما تنها پاسخی است که ماهیتاً محکوم به شکست نیست، و به واقع پیش از دستیابی به هدف غایی، تلاش و فعالیت انسان در این جهت،تاثیری چنان وحدت بخش خواهد داشت که توانمندی های حیاتی انسان را بارور می سازد.

                                                                                                   ادامه دارد ...

Lable:
Thu 14 Dec 2006 .... 4:0 PM ...... لی لی ..... | |
http://www.bingbox.com/lili_johnson

این web log من در سایت www.bingbox.com    است یه نگاه بندازید

Mon 11 Dec 2006 .... 10:14 PM ...... لی لی ..... | |

I feared being alone
Until I learned to like
Myself.

I feared failure
Until I realized that I only
Fail when I don't try
.

I feared success
Until I realized
That I had to try
In order to be happy
With myself.

I feared people's opinions
Until I learned that
People would have opinions
About me anyway
.

I feared rejection
Until I learned to
Have faith in myself.

I feared pain
Until I learned that
it's necessary
For growth
.

I feared the truth
Until I saw the
Ugliness in lies.

I feared life
Until I experienced
Its beauty
.

I feared death
Until I realized that it's
Not an end, but a beginning.

I feared my destiny,
Until I realized that
I had the power to change
My life
.

I feared hate
Until I saw that it
Was nothing more than
Ignorance.

I feared love
Until it touched my heart,
Making the darkness fade
Into endless sunny days
.

I feared ridicule
Until I learned how
To laugh at myself.

I feared growing old
Until I realized that
I gained wisdom every day
.

I feared the future
Until I realized that
Life just kept getting
Better.

I feared the past
Until I realized that
It could no longer hurt me
.

I feared the dark
Until I saw the beauty
Of the starlight.

I feared the light
Until I learned that the
Truth would give me
Strength.


I feared change,
Until I saw that
Even the most beautiful butterfly
Had to undergo a metamorphosis
Before it could fly.


________________
Lessons of Life...

 

Mon 11 Dec 2006 .... 10:9 PM ...... لی لی ..... | |