تبليغاتX
لی لی جانسون


لی لی جانسون

گرفته شده: zigzag magazine

Sat 21 Jul 2007 .... 11:17 PM ...... لی لی ..... | |

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن

                      عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و

دوست داشتن لطیف است و نرم در عین حال پایدار و سرشار اطمینان

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هر چه بیشتر می نوشیم، سیراب تر می شویم

 

ادامه دارد... 

Sun 8 Jul 2007 .... 0:25 AM ...... لی لی ..... | |

جان تراولتا در فیلم اسپری مو   

 

Lable: سینما
Sat 7 Jul 2007 .... 11:30 PM ...... لی لی ..... | |

Lable: عکس
Fri 6 Jul 2007 .... 11:37 AM ...... لی لی ..... | |

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست

اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن

را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های

                             دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد

ادامه دارد....

 

Fri 6 Jul 2007 .... 11:32 AM ...... لی لی ..... | |

Lable: عکس
Tue 3 Jul 2007 .... 0:29 AM ...... لی لی ..... | |

yeki to rast migi ,yeki pinokio\yeki to mehrabooni,yeki kherse mehraboon\yeki to ghashang rah miri ,yeki tensi taxi do\yeki mohaye to ghashange,yeki mohaye ansherli\yeki khoneye shoma ghashange,yeki khoneye madar bozorg\yeki to sefidi,yeki haji firooz\yeki goshaye to ghashange,yeki goshaye zizi golo\yeki to khoshgeli,yeki palang sorati\yeki to zebeli ,yeki malavane zebel\yeki ma dota ba ham khobim,yeki tom va jerry                                                  

Mon 2 Jul 2007 .... 11:26 PM ...... لی لی ..... | |

جهان بازتابي از خود ماست، وقتي از خود بيزاريم،

از همه بيزاريم و وقتي به همين كه هستيم عشق مي ورزيم،

تمام جهان به نظر فوق العاده دوست داشتني ميآيد.

تصويري كه انسان از خويش در ذهن دارد، دقيقا تعيين ميكند كه چه رفتارهايي از او

سرخواهد زد، براي چه چيزي تلاش خواهد نمود و از چه چيزهايي اجتناب ميكند.

منشاء تمام افكار و حركات ما، چگونه ديدن خويشتن است، ما همانيم كه معتقد به بودن آنيم

Mon 2 Jul 2007 .... 11:3 PM ...... لی لی ..... | |

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست. مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت. و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد. مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم. درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي! درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و

پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

Lable:
Wed 27 Jun 2007 .... 11:27 AM ...... لی لی ..... | |

و پس

از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است

دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری

ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم

خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و

آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر

بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک

دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و

پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح

یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده

و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه

پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش

بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین

و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند

ادامه دارد...

Wed 27 Jun 2007 .... 11:1 AM ...... لی لی ..... | |

و پس

از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است

دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری

ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم

خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و

آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر

بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک

دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و

پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح

یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده

و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه

پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش

بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین

و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند

ادامه دارد...

Wed 27 Jun 2007 .... 10:56 AM ...... لی لی ..... | |