تبليغاتX
لی لی جانسون


لی لی جانسون

نوروز این عید باستانی را به همه ی دوستان و آشنایان تبریک می گویم

 با آرزوی سالی خوب و پر بنزین  برای همه ی ایرانی ها

و سالی پر برکت برای همه ی  دوستان در سایر نقاط جهان

امسال هم به پایان خود رسید

یک سال از عمر ما گذشت

در طول این مدت از زحمات بی دریغ خودم در این وبلاگ در ۳۶۰ و در my space

تشکر می کنم

امسال سال خوبی برای من بود

 شخصا از طریق اینتر نت دوستان زیادی پیدا کردم

و مسلما عزیز تر از همه آقا جمشید عزیز

و دیگه اینکه خوب رفتن دانشگاه مهم بود به یکی از آرزو هام که قبول شدن در رشته معماری بود رسیدم

امسال خدا خیلی همراهیم کرد

ازدواج محمد(شیراز) هم بهش تبریک می گم امیدوارم که سال خوبی رو در کنار همسرش آغاز کنه

و به خاطر راهنمای هاش هم ازش متشکرم

از آتنا در اتریش تشکر  می کنم امیدوارم بتونم جبران کنم

از خالد (کردستان) خیلی متشکرم به خاطر دوستی

و همچنین همه ی دوستان در اینترنت

تولد دوست عزیزم لی لی رو بهش تبریک می گم  که چند روز بعد از عیده

تولد بقیه دوستان و آشنایان نیز در پی او: دوستم نادیا و خالم که در یک روزه  ، پدرم ،

 مادرم ، برادرم  در اردیبهشت ، دیگر دوستم رائیکا و بعد هم نوشیندر تیر

 تولد همه مبارک

و

عید همه مبارک

خوشحال، شاد، پیروز و موفق باشید

تمام آرزوهای خوب را برای شما دارم

دیگه عرضی نیست

به جز تشکر به خاطر خوبی های دوستان و کسانی که در این سال با من بودند

متشکر

پ.ن. شاید اگر بعدا چیزی یادم اومد در این پست بنویسم

 

 

 

 

Mon 17 Mar 2008 .... 6:5 PM ...... لی لی ..... | |

بدون شرح...

Lable: عکس
Thu 13 Mar 2008 .... 3:41 PM ...... لی لی ..... | |
این هم برای زیر دیپلم و بالای دیپلم
 
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
 
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل  بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
 
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
 
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.
 
Father: I want you to marry a girl of my choice
Son: "I will choose my own bride!"
Father: "But the girl is Bill Gates's daughter."
Son: "Well, in that case...ok"
 
Next, Father approaches Bill Gates.
Father: "I have a husband for your daughter."
Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!"
Father: "But this young man is a vice-president of
the World Bank."
Bill Gates: "Ah, in that case...ok"
Finally Father goes to see the president of the World Bank.
Father: "I have a young man to be recommended as
a vice-president. "
President: "But I already have more vice- presidents
than I need!"
Father: "But this young man is Bill Gates's son-in-law."
President: "Ah, in that case...ok"
This is how business is done!!
 
Moral:   Even If you have nothing, You can get
Anything. But your attitude should be positive
 
Lable:
Sat 1 Mar 2008 .... 5:1 PM ...... لی لی ..... | |
 
EYES & TEARS
 
 
There was a blind girl who hated herself because of being blind

She hated everyone except her boyfriend
One day, the girl said that if she could only see the world
she would marry her boyfriend
One lucky day, someone donated a pair of eyes to her
Then she saw everything including her boyfriend
Her boyfriend then asked her,” Now that u can see, will you
marry me
؟
The girl was SHOCKED when she saw that her boyfriend was
blind
She said,” I am sorry but i can't marry you because u are blind"
 Her boyfriend walked away with tears
and said
 "Please just take care of my eyes"
Thu 21 Feb 2008 .... 0:19 AM ...... لی لی ..... | |