لی لی جانسون
امیدوارم که حالتون خوب باشه می دونم توی این مدت که نبودم دلتون خیلی برام تنگ نشده!! ولی خب در هرصورت من پررو هستم و بازم وبلاگ به روز می کنم امیدوارم که نماز روزه هاتو قبول باشه این ایام هم به همه ی شیعه ها تسلیت می گم از اونجایی که تابستون تموم شد و ما باید بریم سر درس و مشقمون امسال تابستون خیلی پر بار بود (هر سال پربار تر از سال پیش دینگ دینگ ...!!!) و من هم به نصیحت مادرانه ی دختر خالم گوش کردم و توی مدت تابستون " روزها استراحت کردم تا شب ها راحتتر بخوابم" کل تابستون به همین صورت گذشت خلاصه! ولی باید بگم که یه کارهایی هم انجام دادما یه وقت فکر نکنین که بیکار بودما!! الان یه مثال تصویری می زنم براتون!!!: خب خیلی وقت بود که تو فکر بودم اتاقمو رنگ کنم داشتم توی این مدت فکر می کردم چی کار کنم متفاوت باشه تا اینکه تصمیم گرفتم رنگش نکنم و یه کار دیگه کنم که خیلی استراتژیکه طی مطاله ات من در زمانی که درس می خوندم ( معماری می دونید که روی روحیه ای هنری تاثیر می ذاره) بنابر این من که در طول این دو ترم خیلی هنری شدم به این نتیجه رسیدم که دیوارهای اتاقم رو نقاشی کنم و از حیوان مورد علاقه ی خودم یعنی اسب شروع کردم و یکی رو تا حالا طراحی کردم که عکسشو می ذارم البته همراه نگاتیوش که واضحتره راستی اینم بگم که این کار رو حدود ۵ یا ۶ دقیقه کشیدم و تا ۴ روز کسی ازش خبر نداشت این عکس ها رو با دوربین موبایلم گرفتم به همین علت زیاد خوش کیفیت نیستن اینم نگاتیوش همون طور که گفتم این یک نقشه استراتژیکه و طی مدت طولانی کامل می شه در فکر طرح ها و نقشه های دیگه هستم اگه نقاشی دیگه ای کشیدم عکسش رو بازم می ذارم ببینید و در جرائم سنگین من شریک باشید به دوستای عزیزم هم که توی کنکور قبول شدن از صمیم قلب تبریک می گم و برای همشون آرزوی موفقیت میکنم مخصوصاَ لی لی (معرف به دبیر نفله کن که چون دیگه دانشگاه ست باید بگیم استاد نفله کن)!! که هم دانشگاهی خودم شد امیدوارم همتون حالتون خوش باشه و ماه خوبی رو آغاز کنین دیگه عرضی نیست . زدم فرياد, خدايا اين چه رسمي ست, رفيقان را جدا كردن هنر نيست. رفيقان قلب انسانند خدايا, بدون قلب چگونه مي توان زيست! اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم لمس کن کلماتي را که برايت مي نويسم
![]()
خیلی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و دانشگاه رو احتمالا با هم خراب می کنیم![]()
![]()


تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست ...
تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...
لمس کن نوشته هايي را که لمس ناشدنيست و عريان ...
كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد
لمس کن گونه هايم را که خيس اشك است و پُر شيار ...
لمس کن لحظه هايم را ...
تويي که نمي داني من كه هستم؟
لمس کن اين با تو نبودن ها را
لمس کن ...


