تبليغاتX
لی لی جانسون


لی لی جانسون

 

زدم فرياد, خدايا اين چه رسمي ست, رفيقان را جدا كردن هنر نيست.

رفيقان قلب انسانند خدايا, بدون قلب چگونه مي توان زيست! 

shout

اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم

regard

 

لمس کن کلماتي را که برايت مي نويسم
تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست ...
تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...
لمس کن نوشته هايي را که لمس ناشدنيست و عريان ...
كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد
لمس کن گونه هايم را که خيس اشك است و پُر شيار ...
لمس کن لحظه هايم را ...
تويي که نمي داني من كه هستم؟
لمس کن اين با تو نبودن ها را
لمس کن ...

 

touch

Mon 8 Sep 2008 .... 11:9 AM ...... لی لی ..... | |

Only You

 

اتفاقهاي ساده هميشه زود ميگذرند.


عکسهاي فرسوده خاطره هاي جواني را به رخ مي کشند.


کسي انسوي سرزمين اشتي موسيقي باران را زمزمه ميکند...
اما من هنوز فرسنگها راه با بودنت فاصله دارم.


مي انديشم:شايد اگر سيبي سرخ از درخت همسايه بر گرد اين کهنه زمين فرو افتد با کدامين رود هستي ؛به دريا ميرسد؟


حرفهايم که تمام ميشوند ميدانم که از لحظه اي تنگ بر دروازه عشق وارد شدم!


هميشه فکر ميکنم تا روزهاي بودن و رفتن چند عقربه فاصله است که هنوز در انتظارم؟


من تو را در انتظارم...با چشماني اشنا...از گذشته اي نزديک...
تا حس غريب دوست داشتن...


هنوز هم سرمست فصل پنجم ديدگان توام...


من از پشت فصل زمستان مي ايم


دستان بهاريت را به من بسپار تا تمام زندگيم را به سپيدي صداقت پيوند زنم.


وقتي اولين لبخند از لبانت مي گذرد


دوباره اشکي زلال از چشمانم مي جوشد


اري ...احساس دوست داشتن اسان نيست!


همين حس غريب؛ ماه را بر چارچوب پنجره تنهاييم مهمان کرد.
نامت را فرياد خواهم زد...
نازنينم!
دوست داشتن اسان نيست.

Sun 13 Jan 2008 .... 11:53 AM ...... لی لی ..... | |
چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد . رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید :
 
" راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید :
 " هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ "
سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟
 
من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم .
 
رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن .
بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم  بوده باشد.
 
 
مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!!
یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی .
 
گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.
 
اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی  ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی .
 
عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول  است که به اوج تمامیت رسیده باشی.
 
 
Thu 4 Oct 2007 .... 5:54 PM ...... لی لی ..... | |

و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر

عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر

عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند

و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد

عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق یک اغفال بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد

و به روزمرگی - که طبیعت سخت آن را دوست میدارد - سرگرم شود

و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی دراین بیگانه بازار زشت و بیهوده

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن

عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است

و

دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است

از کتاب کویر

دکتر علی شریعتی

 

                                           پایان

Sat 28 Jul 2007 .... 3:53 PM ...... لی لی ..... | |

عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن

                      عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد

عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و

دوست داشتن لطیف است و نرم در عین حال پایدار و سرشار اطمینان

عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هر چه بیشتر می نوشیم، سیراب تر می شویم

 

ادامه دارد... 

Sun 8 Jul 2007 .... 0:25 AM ...... لی لی ..... | |

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست

اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن

را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های

                             دلخواه را در « دوست » می بیند و می یابد

ادامه دارد....

 

Fri 6 Jul 2007 .... 11:32 AM ...... لی لی ..... | |

و پس

از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است

دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری

ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم

خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و

آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر

بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک

دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و

پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح

یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده

و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه

پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش

بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین

و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند

ادامه دارد...

Wed 27 Jun 2007 .... 11:1 AM ...... لی لی ..... | |

و پس

از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است

دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری

ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم

خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و

آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر

بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک

دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و

پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح

یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده

و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه

پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش

بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین

و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند

ادامه دارد...

Wed 27 Jun 2007 .... 10:56 AM ...... لی لی ..... | |

عشق ـ دوست داشتن

عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی » است

و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند

و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است

و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را

می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که

در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و

.ناآشنایی پس از عشق - که درد کوچکی نیست - فراوان است

اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند.

و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در

                                          آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند.

                                                                                  ادامه دارد... 

Sat 5 May 2007 .... 10:37 AM ...... لی لی ..... | |

ااین بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم

خوشبخت ترین............ ......... ......... . خوش شانس ترین............ ......... ......... .... سعادت مند ترین ادم روی زمین............ ......... ......... ......... ........ تو............ ......... ........ تو............ ......... ......... ... تو نیستی اونیه که تو رو داره

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد و قلب تو را لمس كند

بزرگترين گناه : سكوت بزرگترين شجاعت : دوست داشتن بزرگترين سرمايه : يار بزرگترين بلا : فريب بزرگترين اسرار : صداقت بزرگترين افتخار : عاشق شدن

کـــــــاش !!.......... .. کاش مـي دانستيم زندگي کوتاست ... کاش از ثانيه ها و لحظه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبــي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم ... کاش

عادت کن به چیزی عادت نکنی. دیر قول بده خوب عمل کن. مقدار ایمان انسانها در گرفتاریها معلوم می شود. هر روز تولدی نو است . هر سه ثانبه یک نفر می میرد بشمار ۱.۲.۳.یکی مرد و یه روز تو هم جزء این ثانیه ها می شی. انسان چیزی را می بیند که انتظارش را دارد. سر نو شت تو را افکارت تعین می کند. چیزهایی نصیب ما می شود که آنها را باور داریم. پس همیشه مثبت فکر کنید.

همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

Thu 5 Apr 2007 .... 11:57 AM ...... لی لی ..... | |
دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست ، اسراف در محبت است . اگر ميخواهي هميشه آرام باشي ، دلگيريهايت را روي ماسه و شاديهاي خود را بر روي سنگ مرمر بنويس . اگر كسي را دوست داري كه او تو را دوست ندارد ، سعي نكن از او متنفر شوي، بلكه سعي كن او را فراموش كني
 
 
اگه تو دنیا هیچی هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال توست : خدای مهربون / فکرای قشنگ / و قلب کوچیک من
 
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگرجواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم
 
اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه
 
سعي کن بخاطر کسي که دوستش داري غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي 
 
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
Fri 30 Mar 2007 .... 10:20 AM ...... لی لی ..... | |
پرسيدم : هنگام غروب ، خورشيد چرا زرد رنگ است؟
گفت: از بيم جدايی.
خورشيد،با همه ی درخشندگی در پايان هر روز، ناپديد ميشود و جای خود را به تاريکی ميدهد. ولی آفتاب عشق، جاودانه در آسمان دل ميدرخشد و جان ميبخشد و اين روزی است که شبی به دنبال ندارد.
پرسيدم : عشق چيست؟
گفت : آتشی است .
گفتم: مگر آن را ديده اي؟
گفت: نه در آن سوخته ام.
عشق را با تمام وجود فرياد بزن تا به جهانيان ثابت کنی که تمام مسيرها به سمت مشترک مورد نظر اشغال نمی باشد.
به کوه گفتم: عشق چيست؟
لرزيد.
به ابر گفتم: عشق چيست؟
باريد.
به باد گفتم: عشق چيست؟
وزيد.
به پروانه گفتم: عشق چيست؟
ناليد.
به گل گفتم: عشق چيست؟
پر پر شد.
به انسان گفتم: عشق چيست؟
اشک از ديدگانش جاری شد و گفت: ديوانگيست!!!!
 
دوستی رو انتخاب کن که قلب
بزرگ داشته باشه تا نخوای
برای اينکه تو قلبش بری
خودتو کوچيک کنی.
 
Tue 16 Jan 2007 .... 5:58 PM ...... لی لی ..... | |