لی لی جانسون
زدم فرياد, خدايا اين چه رسمي ست, رفيقان را جدا كردن هنر نيست. رفيقان قلب انسانند خدايا, بدون قلب چگونه مي توان زيست! اگرمي دانستم نگاهت زبان نگاهم را نمي فهمد،هيچ گاه نگاهت نمي کردم اگر مي دانستم روزي تو را از دست مي دهم،هيچ گاه به دستت نمي آوردم اگر مي دانستم جدايي به اين حد تلخ است،هيچ گاه دل به دوستي نمي بستم اگر مي دانستم جدايي براي عشق است ،هيچ گاه عاشق نمي شدم اگر مي دانستم سرانجام عاشقي چنين است هيچ گاه آغاز نمي کردم لمس کن کلماتي را که برايت مي نويسم Only You اتفاقهاي ساده هميشه زود ميگذرند و از دوست داشتن هر چه بیشتر، تشنه تر عشق هر چه دیرتر می پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر عشق نیرویی است در عاشق، که او را به معشوق می کشاند و دوست داشتن جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد عشق، تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست عشق یک اغفال بزرگ و نیرومند است تا انسان به زندگی مشغول گردد و به روزمرگی - که طبیعت سخت آن را دوست میدارد - سرگرم شود و دوست داشتن زاده وحشت از غربت است و خودآگاهی ترس آور آدمی دراین بیگانه بازار زشت و بیهوده عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن عشق غذا خوردن یک حریص گرسنه است و دوست داشتن « همزبانی در سرزمین بیگانه یافتن » است از کتاب کویر دکتر علی شریعتی عشق یک فریب بزرگ و قوی است و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی، بی انتها و مطلق عشق در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن می دهد عشق خشن است و شدید و در عین حال ناپایدار و نامطمئن و دوست داشتن لطیف است و نرم در عین حال پایدار و سرشار اطمینان عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سراپا یقین است و شک ناپذیر از عشق هر چه بیشتر می نوشیم، سیراب تر می شویم ادامه دارد... عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی « فهمیدن » و « اندیشیدن » نیست اما دوست داشتن، در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله بلند اشراق می برد عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند و دوست داشتن زیبایی های
ادامه دارد.... و پس از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند ادامه دارد... و پس از « آشنا شدن » است که « خودمانی » می شوند - دو روح، نه دو نفر، که ممکن است دو نفر با هم در عین رودربایستی ها احساس خودمانی کنند و این حالت بقدری ظریف و فرّار است که بسادگی از زیر دست احساس و فهم می گریزد - و سپس، طعم خویشاوندی و بوی خویشاوندی و گرمای خویشاوندی از سخن و رفتار و آهنگ کلام یکدیگر احساس می شود و از این منزل است که ناگهان، خودبخود، دو همسفر بچشم می بینند که به پهندشت بیکرانه مهربانی رسیده اند و آسمان صاف و بی لک دوست داشتن بر بالای سرشان خیمه گسترده است و افقهای روشن و پاک صمیمی « ایمان » در برابرشان باز می شود و نسیمی گرم و لطیف - همچون روح یک معبد متروک که در محراب پنهانی آن، خیال راهبی بزرگ نقش بر زمین شده و زمزمه دردآلود نیایش مناره تنها و غریب آنرا به لرزه می آورد - هر لحظه پیام الهام های تازه آسمانهای دیگر و سرزمینهای دیگر و عطر گلهای مرموز و جانبخش بوستانهای دیگر را به همراه دارد و خود را، به مهر و عشوه ای بازیگر و شیرین و شوخ، هر لحظه، بر سر و روی این دو می زند ادامه دارد... عشق ـ دوست داشتن عشق جوششی یک جانبه است. به معشوق نمی اندیشد که کیست؟ یک « خود جوشی ذاتی » است و از این رو همیشه اشتباه می کند و در انتخاب به سختی می لغزد و یا همواره یکجانبه می ماند و گاه، میان دو بیگانه ناهمانند، عشقی جرقه می زند و چون در تاریکی است و یکدیگر را نمی بینند، پس از انفجار این صاعقه است که در پرتو روشنایی آن، چهره یکدیگر را می توانند دید و در اینجا است که گاه، پس از جرقه زدن عشق، عاشق و معشوق که در چهره هم می نگرند، احساس می کنند که هم را نمی شناسند و بیگانگی و . اما دوست داشتن در روشنایی ریشه می بندد و در زیر نور سبز می شود و رشد می کند. و از این رو است که همواره پس از آشنایی پدید می آید، و در حقیقت، در آغاز، دو روح خطوط آشنایی را در سیما و نگاه یکدیگر می خوانند. ادامه دارد... ااین بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم خوشبخت ترین............ ......... ......... . خوش شانس ترین............ ......... ......... .... سعادت مند ترین ادم روی زمین............ ......... ......... ......... ........ تو............ ......... ........ تو............ ......... ......... ... تو نیستی اونیه که تو رو داره دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد و قلب تو را لمس كند بزرگترين گناه : سكوت بزرگترين شجاعت : دوست داشتن بزرگترين سرمايه : يار بزرگترين بلا : فريب بزرگترين اسرار : صداقت بزرگترين افتخار : عاشق شدن کـــــــاش !!.......... .. کاش مـي دانستيم زندگي کوتاست ... کاش از ثانيه ها و لحظه هاي زندگي لذت مي برديم کاش قلبــي رو براي شکستن انتخاب نمي کرديم کاش همه را دوست داشتيم ... کاش عادت کن به چیزی عادت نکنی. دیر قول بده خوب عمل کن. مقدار ایمان انسانها در گرفتاریها معلوم می شود. هر روز تولدی نو است . هر سه ثانبه یک نفر می میرد بشمار ۱.۲.۳.یکی مرد و یه روز تو هم جزء این ثانیه ها می شی. انسان چیزی را می بیند که انتظارش را دارد. سر نو شت تو را افکارت تعین می کند. چیزهایی نصیب ما می شود که آنها را باور داریم. پس همیشه مثبت فکر کنید. همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

تا بخواني و بفهمي چقدر جايت خاليست ...
تا بداني نبودنت آزارم مي دهد ...
لمس کن نوشته هايي را که لمس ناشدنيست و عريان ...
كه از قلبم بر قلم و كاغذ مي چكد
لمس کن گونه هايم را که خيس اشك است و پُر شيار ...
لمس کن لحظه هايم را ...
تويي که نمي داني من كه هستم؟
لمس کن اين با تو نبودن ها را
لمس کن ...
اما من هنوز فرسنگها راه با بودنت فاصله دارم.
هميشه فکر ميکنم تا روزهاي بودن و رفتن چند عقربه فاصله است که هنوز در انتظارم؟
تا حس غريب دوست داشتن...
همين حس غريب؛ ماه را بر چارچوب پنجره تنهاييم مهمان کرد.
نامت را فرياد خواهم زد...
نازنينم!
دوست داشتن اسان نيست.

سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت ... دوستت دارم


